■ دوستی داشتم که هر وقت به هم میرسیدیم، حرف تازهای برای گفتن داشت؛ نه از آن حرفهای تازهای که معمولاً در هر جمعیگفته میشود و آبروی یکی را نقل محفل میکنند و از همه طرف، هر چه تیر در ترکش دارند به سویش میپرانند. بلکه حرفهای درستحسابی، به قول قدیمیها از هر دری سخن میگفت که شنیدنی بود و تازه و در عین حال حرف خوبی بود.
■ این «حرف خوب زدن» هم هنری است! و باز هم به قول بعضی از قدیمیها با «خوب حرف زدن» خیلی تفاوت دارد. اما به هر حال رفیق ما هم خوب حرف میزد و هم حرف خوب میزد.
■ دقیقاً به خاطرم نمانده، صحبت دربارهی چه موضوعی بود که خیلی اتفاقی از او درباره یک کتاب پرسیدم. گفتم: "فلان کتاب را خوانده ای؟" و او با لبخند همیشگیاش گفت: "سه سال پیش؛ وقتی تازه چاپ شده بود. کتاب را باید داغ داغ خرید و خورد!" و همین شد بهانهای که از آن به بعد، حرف زدن دربارهی کتابهای تازه هم به همه حرفهای شنیدنیاش اضافه شد.
■ واقعیت این بود که همهی حرفهای تازهی دوست ما حاصل مطالعهی کتابهای متنوع بود. میگفت از تمام اوقات مردهاش برای مطالعهی کتابهای جور و واجور استفاده میکند. از نشستن توی اتوبوس و مترو گرفته تا بیداریهای قبل از خواب. معتقد بود هر کتاب جدید، دنیای جدیدی را به روی آدم باز میکند و هر کس کمتر کتاب میخواند، بیشتر و بیشتر در پیله خودش میماند و مجبور است دائماً ببافد و بلافد.
■ از همهی این حرفها که بگذریم تازه میرسیم به حال و حوصلهی خودمان. یک بار با خودم فکر میکردم که بین ما طلبهها چقدر مطالعه بیاجر و قرب شده. حتی مطالعاتی که معمولیاند و یک طلبه باید آنها را داشته باشد؛ مثل تفسیر اسلام، ادبیات فارسی و . . .. وقتی آدم قصد دارد طلبگی کند و نه تنها گلیم خود بلکه گلیم خلق خدا را هم از آب بیرون بکشد، به اطلاعات عمیق و در عین حال گسترده نیاز دارد. اما چرا طلبهها به این نیاز کم التفاتند و جدیاش نمیگیرند، نمیدانم؟
■ شاید برای مطالعه کردن لازم باشد که دل را به دریا بزنیم. کاری که ما طلبهها معمولاً وقتی خواستهایم طلبه شویم، این کار را کردهایم. اما نمیدانم چرا آن جسارت دل به دریا زدن اولیه را پس از مدتی از دست میدهیم و میشویم مثل یک دلفین دست آموز که برای هر پرش و هر جهشی منتظر دستور است!
■ وقتی میخواهیم یک کتاب را مطالعه کنیم با هزار و یک نفر مشورت میکنیم؛ با کسانی که هر چند به آنها اعتماد داریم اما معلوم نیست اصلاً صلاحیت اظهار نظر در مورد مطالعهی کتاب مد نظر ما را داشته باشند. واقعیت این است که هر کس از زاویهی خاص خودش دنیا را به تماشا نشسته و اصلاً بعید ندانید که زاویه دید شما تفاوت بسیار زیادی داشته باشد با نگاه کسی که با او دربارهی خواندن یک کتاب وارد مشورت میشوید.
■ نمیدانم عادت خوبی است یا نه! وقتی میخواهیم مطالعه کنیم و به اصطلاح، خود را به کتاب خواندن عادت دهیم، معمولاً به سراغ کتابهای جدی و اسم و رسمدار میرویم. خودمان را میگویم! جماعت طلاب را. مثلاً کتاب باید برای استاد مطهری باشد یا علامه طباطبایی یا یکی از مراجع تقلید یا حضرت امام(ره) و. . .. کمتر اتفاق افتاده که عاشق عنوان یک کتاب شویم و یا به سبب زیبایی و جذابیت طرح روی جلد، آن را برداریم و بخوانیم. اصلاً این کار را کسر شأن طلبگیمان میدانیم. موضوعات کتابها هم باید موضوع ویژهای باشند. مثلاً نمیشود از بین کتابهای استاد مطهری یک بار هم که شده، داستان راستان را با دقت بخوانیم و لذت ببریم. حتماً باید در باب عقاید مطالعه کنیم یا آنچه در مورد مطالعه کتابسوزی ایران و مصر به وقوع پیوسته. . ..
■ میگویم حق هم داریم که کتابخوان حرفهای نشویم. از باتجربهها بپرسید. نشستن پشت میز مطالعه و هفت هشت ساعت کتابخوانی با این فیگورها و مصلحت سنجیها میسّر نمیشود. برای اینکه خودمان را به مطالعه عادت دهیم باید از کتابهای جذاب شروع کنیم. باور کنید محتوای کتاب آنقدرها فرق نمیکند. از رمان پلیسی و عشقی گرفته تا کتابهای حکایت و مَثَل. اینها هم میتوانند شروع خوبی برای کتابخوانی باشند. یک مدت که از این دست کتابها خواندید و صبر و حوصلهی ذهنتان را برای نشستن و بیوقفه خواندن، بالا بردید آهسته آهسته متوجه میشوید که خواندن هیچ کتابی حوصلهتان را سر نمیبرد. تنها باید تمرکز کنید و با نویسنده کتاب همدلانه در مسیر گام بگذارید.
■ اینقدر هم سختگیر نباشید که آیا خواندن این رمان پرفروش به صلاح من طلبه هست یا نه؟ باور کنید تا بیایید از چندین و چند نفر از استادان و مشاورانتان پرس و جو کنید،کتاب را خواندهاید و کنار گذاشتهاید و کتاب بعدی را شروع کردهاید. کمی شجاعت به خرج دهید و ضمناً باور داشته باشید که به عنوان طلبه قدرت نقد و انتقاد دارید و ذهنتان اگر امروز هم، چندان نقّاد نباشد، تا چند صباحی دیگر چنین خواهد شد. پس به قوه تشخیص خود اعتماد کنید و کتابهای جدید را بیهیچ واهمهای بخوانید.
■ پس از مدتی میتوانید مطالعاتتان را جهت بدهید مثلاً کتابهایی دربارهی یک موضوع یا کتابهای یک نویسنده را به عنوان مطالعه متمرکز خود قرار دهید و بعد کتابهای دیگر را در کنار مطالعهی متمرکز بخوانید هر وقت از خواندن یک کتاب خسته شدید، از فلاسک چای کنار دستتان یک چای بریزید، آن وقت میبینید که مطالعهی کتاب چه قدر شیرین است.
■ اصلاً یک چیز دیگر! دوستی بیدرد سرتر و پر سود تر از کتاب میتوانید پیدا کنید؟ هر وقت با او کار دارید در خدمت شماست. هر وقت حوصلهاش را ندارید به راحتی کنارش میگذارید و بی آنکه ناراحت شود به شما اجازه میدهد به سراغ دوستی دیگر بروید. هر وقت میخواهید چیزی بدانید، در کمال سخاوت به شما میگوید و هر وقت از همه دلتنگ میشوید و تنهایی پیشه میکنید در کنار شما میماند.
. . . از همین الآن کتابخوانی، ببخشید، کتابخواری! را آغاز کنید. پشیمان نمیشوید.
نویسنده: علی مهجور