■ بايد مراقب بود که تفکر جدايى دين از سياست از لايههاى تفکر اهل جمود به طلاب جوان سرايت نکند و يکى از مسایلى که بايد براى طلاب جوان ترسيم شود، همين قضيه است که چگونه در دوران وانفساى نفوذ مقدسين نافهم و سادهلوحان بيسواد، عدهاى کمر همت بستهاند و براى نجات اسلام و حوزه و روحانيت از جان و آبرو سرمايه گذاشتهاند. اوضاع مثل امروز نبود، هر کس صد در صد معتقد به مبارزه نبود زير فشارها و تهديدهاى مقدس نماها از ميدان به در مىرفت، ترويج تفکر شاه سايهی خداست و يا با گوشت و پوست نمىتوان در مقابل توپ و تانک ايستاد و اينکه ما مکلف به جهاد و مبارزه نيستيم و يا جواب خون مقتولين را چه کسى مىدهد و از همه شکنندهتر، شعار گمراه کنندهی حکومت قبل از ظهور امام زمان - عليه السلام - باطل است و هزاران اِنقُلت ديگر، مشکلات بزرگ و جانفرسايى بودند که نمىشد با نصيحت و مبارزهی منفى و تبليغات، جلوى آنها را گرفت، تنها راه حل، مبارزه و ايثار خون بود که خداوند وسيلهاش را آماده نمود. علما و روحانيت متعهد سينه را براى مقابله با هر تير زهر آگينى که به طرف اسلام شليک مىشد آماده نمودند و به مسلخ عشق آمدند.
■ من به طلاب عزيز هشدار مىدهم که علاوه بر اينکه بايد مواظب القائات روحانینماها و مقدس مآبها باشند، از تجربهی تلخ روى کار آمدن انقلابى نماها و به ظاهر عقلاى قوم که هرگز با اصول و اهداف روحانيت آشتى نکردهاند عبرت بگيرند که مبادا گذشتهی تفکر و خيانت آنان فراموش و دلسوزيهاى بيمورد و ساده انديشيها سبب مراجعت آنان به پستهاى کليدى و سرنوشتساز نظام شود.
■ اما در مورد دروس تحصيل و تحقيق حوزهها، اينجانب معتقد به فقه سنتى و اجتهاد جواهرى هستم و تخلف از آن را جايز نمىدانم. اجتهاد به همان سبک صحيح است ولى اين بدان معنا نيست که فقه اسلام پويا نيست، زمان و مکان دو عنصر تعيين کننده در اجتهادند. مسئلهاى که در قديم داراى حکمى بوده است به ظاهر همان مسئله در روابط حاکم بر سياست و اجتماع و اقتصاد يک نظام ممکن است حکم جديدى پيدا کند، بدان معنا که با شناخت دقيق روابط اقتصادى و اجتماعى و سياسى همان موضوع اول که از نظر ظاهر با قديم فرقى نکرده است، واقعاً موضوع جديدى شده است که قهراً حکم جديدى مىطلبد. مجتهد بايد به مسائل زمان خود احاطه داشته باشد. براى مردم و جوانان و حتى عوام هم قابل قبول نيست که مرجع و مجتهدش بگويد من در مسائل سياسى اظهار نظر نمىکنم. آشنايى به روش برخورد با حيلهها و تزويرهاى فرهنگ حاکم بر جهان، داشتن بصيرت و ديد اقتصادى، اطلاع از کيفيت برخورد با اقتصاد حاکم بر جهان، شناخت سياستها و حتى سياسيون و فرمولهاى ديکته شده آنان و درک موقعيت و نقاط قوت و ضعف دو قطب سرمايهدارى و کمونيزم که در حقيقت استراتژى حکومت بر جهان را ترسيم مىکنند، از ويژگيهاى يک مجتهد جامع است. يک مجتهد بايد زيرکى و هوش و فراست هدايت يک جامعه بزرگ اسلامى و حتى غيراسلامى را داشته باشد و علاوه بر خلوص و تقوا و زهدى که در خور شأن مجتهد است واقعاً مدير و مدبر باشد. حکومت در نظر مجتهد واقعى فلسفهی عملى تمامى فقه در تمامى زواياى زندگى بشريت است، حکومت نشان دهندهی جنبه عملى فقه در برخورد با تمامى معضلات اجتماعى و سياسى و نظامى و فرهنگى است. فقه، تئورى واقعى و کامل ادارهی انسان از گهواره تاگور است. هدف اساسى اين است که ما چگونه مىخواهيم اصول محکم فقه را در عمل فرد و جامعه پياده کنيم و بتوانيم براى معضلات جواب داشته باشيم و همهی ترس استکبار از همين مسئله است که فقه و اجتهاد جنبهی عينى و عملى پيدا کند و قدرت برخورد در مسلمانان به وجود آورد.
■ خلاصهی کلام اينکه ما بايد بدون توجه به غرب حيلهگر و شرق متجاوز و فارغ از ديپلماسى حاکم بر جهان درصدد تحقق فقه عملى اسلام برآييم و الا مادامى که فقه در کتابها و سينهی علما مستور بماند، ضررى متوجه جهانخواران نيست و روحانيت تا در همهی مسائل و مشکلات حضور فعال نداشته باشد، نمىتواند درک کند که اجتهاد مصطلح براى ادارهی جامعه کافى نيست. حوزهها و روحانيت بايد نبض تفکر و نياز آينده جامعه را هميشه در دست خود داشته باشند و همواره چند قدم جلوتر از حوادث، مهياى عکسالعمل مناسب باشند. چه بسا شيوههاى رايج ادارهی امور مردم در سالهاى آينده تغيير کند و جوامع بشرى براى حل مشکلات خود به مسایل جديد اسلام نياز پيدا کند. علماى بزرگوار اسلام از هماکنون بايد براى اين موضوع فکرى کنند.