تبليغاتX
چند نفر طلبه! - نه به جای سرمقاله!

 منشور روحانیت(بخش اول)

...ترديدى نيست که حوزه هاى علميه و علماى متعهد در طول تاريخ اسلام و تشيع مهمترين پايگاه محکم اسلام در برابر حملات و انحرافات و کجرويها بوده اند. علماى بزرگ اسلام در همه عمر خود تلاش نموده اند تا مسائل حلال و حرام الهى را بدون دخل و تصرف ترويج نمايند. اگر فقهاى عزيز نبودند، معلوم نبود امروز چه علومى به عنوان علوم قرآن و اسلام و اهل بيت - عليهم السلام - به خورد توده ها داده بودند. جمعآورى و نگهدارى علوم قرآن و اسلام و آثار و احاديث پيامبر بزرگوار و سنت و سيره معصومين - عليهم السلام - و ثبت و تبويب(4) و تنقيح آنان در شرايطى که امکانات بسيار کم بوده است و سلاطين و ستمگران در محو آثار رسالت همه امکانات خود را به کار مى گرفتند، کار آسانى نبوده است که بحمداللّه امروز نتيجه آن زحمات را در آثار و کتب با برکتى همچون کتب اربعه (5) و کتابهاى ديگر متقدمين و متاخرين از فقه و فلسفه ، رياضيات و نجوم و اصول و کلام و حديث و رجال، تفسير و ادب و عرفان و لغت و تمامى رشته هاى متنوع علوم مشاهده مى کنيم. اگر ما نام اينهمه زحمت و مرارت را جهاد فىسبيل اللّه نگذاريم، چه بايد بگذاريم؟...?

تاريخ بيش از هزار ساله تحقيق و تتبع علماى راستين اسلام گواه بر ادعاى ما در راه بارور ساختن نهال مقدس اسلام است. صدها سال است که روحانيت اسلام تکيه گاه محرومان بوده است، هميشه مستضعفان از کوثر زلال معرفت فقهاى بزرگوار سيراب شده اند. از مجاهدات علمى و فرهنگى آنان که بحق از جهاتى افضل از دماء شهيدان(6) است که بگذريم، آنان در هر عصرى از اعصار براى دفاع از مقدسات دينى و ميهنى خود مرارتها و تلخيهايى متحمل شده اند و همراه با تحمل اسارتها و تبعيدها، زندانها و اذيت و آزارها و زخم زبانها، شهداى گرانقدرى را به پيشگاه مقدس حق تقديم نموده اند....

علماى اصيل اسلام هرگز زير بار سرمايه داران و پولپرستان و خوانين نرفته اند و همواره اين شرافت را براى خود حفظ کرده اند و اين ظلم فاحشى است که کسى بگويد دست روحانيت اصيل طرفدار اسلام ناب محمدى با سرمايه داران در يک کاسه است. و خداوند کسانى را که اينگونه تبليغ کرده و يا چنين فکر مى کنند، نمى بخشد. روحانيت متعهد، به خون سرمايه داران زالو صفت تشنه است و هرگز با آنان سرآشتى نداشته و نخواهد داشت. آنها با زهد و تقوا و رياضت درس خوانده اند و پس از کسب مقامات علمى و معنوى نيز به همان شيوه زاهدانه و با فقر و تهيدستى و عدم تعلق به تجملات دنيا زندگى کرده اند و هرگز زير بار منت و ذلت نرفته اند. دقت و مطالعه در زندگى علماى سلف، حکايت از فقر و نهايتا روح پرفتوت آنان براى کسب معارف مى کند که چگونه در پرتو نور شمع و شعاع قمر تحصيل کرده اند و با قناعت و بزرگوارى زيستند. در ترويج روحانيت و فقاهت نه زور سر نيزه بوده است، نه سرمايه پولپرستان و ثروتمندان، بلکه هنر و صداقت و تعهد خود آنان بوده است که مردم آنان را برگزيده اند. .....

به هر حال خصوصيات بزرگى چون قناعت و شجاعت و صبر و زهد و طلب علم و عدم وابستگى به قدرتها و مهمتر از همه احساس مسئوليت در برابر توده ها، روحانيت را زنده و پايدار و محبوب ساخته است و چه عزتى بالاتر از اينکه روحانيت با کمى امکانات، تفکر اسلام ناب را بر سرزمين افکار و انديشه مسلمانان جارى ساخته است.....

يقينا اگر جهانخواران مى توانستند، ريشه و نام روحانيت را مى سوختند ولى خداوند همواره حافظ و نگهبان اين مشعل مقدس بوده است و انشاءاللّه از اين پس نيز خواهد بود، به شرط آنکه حيله و مکر و فريب جهانخواران را بشناسيم. البته بدان معنا نيست که ما از همه روحانيون دفاع کنيم، چرا که روحانيون وابسته و مقدسنما و تحجرگرا هم کم نبودند و نيستند. در حوزه هاى علميه هستند افرادى که عليه انقلاب و اسلام ناب محمدى فعاليت دارند. امروز عده اى با ژست تقدس مابى چنان تيشه به ريشه دين و انقلاب و نظام مى زنند که گويى وظيفه اى غير از اين ندارند. خطر تحجرگرايان و مقدس نمايان احمق در حوزه هاى علميه کم نيست. طلاب عزيز لحظه اى از فکر اين مارهاى خوش خط و خال کوتاهى نکنند، اينها مروج اسلام امريکايى اند و دشمن رسول اللّه. آيا در مقابل اين افعيها نبايد اتحاد طلاب عزيز حفظ شود? استکبار وقتى که از نابودى مطلق روحانيت و حوزه ها مايوس شد، دو راه براى ضربه زدن انتخاب نمود، يکى راه ارعاب و زور و ديگرى راه خدعه و نفوذ در قرن معاصر. وقتى حربه ارعاب و تهديد چندان کارگر نشد، راههاى نفوذ تقويت گرديد. اولين و مهمترين حرکت، القاى شعار جدايى دين از سياست است که متاسفانه اين حربه در حوزه و روحانيت تا اندازه اى کارگر شده است تا جايى که دخالت در سياست دونشان فقيه و ورود در معرکه سياسيون تهمت وابستگى به اجانب را به همراه مى آورد، يقينا روحانيون مجاهد از نفوذ بيشتر زخم برداشته اند. گمان نکنيد که تهمت وابستگى و افتراى بى دينى را تنها اغيار به روحانيت زده است، هرگز، ضربات روحانيت ناآگاه و آگاه وابسته ، به مراتب کاريتر از اغيار بوده و هست. در شروع مبارزات اسلامى اگر مى خواستى بگويى شاه خائن است، بلافاصله جواب مى شنيدى که شاه شيعه است! عده اى مقدس نماى واپسگرا همه چيز را حرام مى دانستند و هيچکس قدرت اين را نداشت که در مقابل آنها قد علم کند. خون دلى که پدر پيرتان از اين دسته متحجر خورده است هرگز از فشارها و سختيهاى ديگران نخورده است. وقتى شعار جدايى دين از سياست جا افتاد و فقاهت در منطق ناآگاهان غرق شدن در احکام فردى و عبادى شد و قهرا فقيه هم مجاز نبود که از اين دايره و حصار بيرون رود و در سياست «و» حکومت دخالت نمايد، حماقت روحانى در معاشرت با مردم فضيلت شد. به زعم بعض افراد، روحانيت زمانى قابل احترام و تکريم بود که حماقت از سراپاى وجودش ببارد و الا عالم سياس و روحانى کاردان و زيرک، کاسه اى زير نيم کاسه داشت. و اين از مسائل رايج حوزه ها بود که هر کس کج راه مى رفت متدينتر بود. ياد گرفتن زبان خارجى، کفر و فلسفه و عرفان، گناه و شرک بشمار مى رفت. در مدرسه فيضيه فرزند خردسالم، مرحوم مصطفى از کوزه اى آب نوشيد، کوزه را آب کشيدند، چرا که من فلسفه مى گفتم...

 

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 15:0 توسط سر دبیر |