اشاره :
دوازدهم شعبان سالروز میلاد حضرت علی اکبر – روز جوان – سازمان ملی جوانان جمعی از جوانان به اصطلاح برگزیده ی کشور را جهت دیدار با رهبر انقلاب دعوت کرد. از این رو قرار شد عده ای از این برگزیدگان سخنانی با ایشان داشته باشند و دغدغه ها و اندیشه های خود را در آن جمع بیان کنند. آنچه می خوانید حرفهایی است که قرار بود من به عنوان یک روحانی جوان با رهبر انقلاب در میان بگذارم . حرفهای که حداقل در آن برهه ی زمانی که برای دیدار دعوت شده بودیم، برایم مهم بود . حالا را نمی دانم. یکروز مانده به مراسم گفتند دیدار کنسل ! رهبر انقلاب از جوانان برگزیده که از سراسر کشور برای دیدن ایشان به تهران آمده بودند معذرت خواهی کرده بودند چرا که موضوعی پیش بینی نشده برای ایشان مطرح شده بود . دیدار با رهبری به دیدار با رییس جمهوری بدل شد و ما به جای بیت رهبری به کاخ ریاست جمهوری رفتیم . راستش هر چه فکر کردم دیدم دیدار با رییس جمهور حرف خاصی ندارم، پوزش طلبیدم و از سخن گفتن انصراف دادم . مقدمه کافی است ! با چانه زنی هایی که آنروز ها با برگزار کنندگان جلسه کرده بودیم در هفت دقیقه حرفهای من با رهبری را بشنوید ... همین
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم
یکی از شاعران بلند فکر ایران زمین، که گویا در میان شاعران و سخنوران این مرز و بوم جایگاهی ویژه و ممتاز نزد حضرتعالی دارد – صائب تبریزی – در جایی می گوید :
زان چون جرس همیشه دلت می تپد که تو در کاروان ز قافله سالار غافلی
حقیقت آنست که ما اگر چه در کاروان انقلاب از قافله سالار غافل نیستیم و می دانیم که علم رهبری این جریان بر دوش شخصیتی ست بصیر، فهیم و توانا اما نمی توانیم به حرف صائب عمل کنیم، بی خیالی بگوییم و مانع تپش لحظه به لحظه دلمان بشنویم و از دردها و دغدغه هایمان چشم بپوشیم. اتفاقا همین دغدغه هاست که ما را در این سالهای جوانی حرکتمان داده، با علم و اندیشه و هنر آشنایمان کرده ،تا سر چشمه ی حوزه علمیه آورده و جسارت پوشیدن چنین لباسی را به ما عطا کرده است. حالا دیگر یک روحانی جوان و یک جوان روحانی نمی تواند آنگونه که شمس می گوید شیوه و منش جولی را در پیش بگیرد که:( جولی را گفتند خوانچه ها را می برند ! گفت ما را چه ! گفتند به خانه ی تو می برند ! گفت شما را چه ....) در این آورد و برد ها وقتی خوانچه ، خوانچه ی دین مردم باشد دینی که همه ما می دانیم برای آوردنش چه زحماتی و مجاهدتها و مصیبتهایی تحمل شده است ،دیگر هیچ کس نمی تواند بگوید آوردند که آوردند ! بردند که بردند! ما را چه و شما را چه! نه ! دین به همه ی ما مربوط است هم آوردنش و هم بردنش ...
سخن این است که همانگونه که باد آورده را باد خواهد برد ،دین خواب آورده را هم خواب خواهد برد، احساسات و عواطف آورده را احساسات و عواطف خواهد برد، مداح آورده را مداح خواهد برد، خطیب زیبا چهره و شیوا سخن آورده را ،خطیبی زیبا چهره تر و شیوا سخن تر خواهد برد، شعر و ترانه و موسیقی آورده را شعر و ترانه و موسیقی ... و اسلامی را که تازه مسلمانی از غرب آورده باشد ارتداد یک علم صاحب شان دینی از کف خارج خواهد کرد . پس چه بهتر که اگر شوق آوردن و ترس بردن داریم دین مان استدلال آورده و عقل آورده و تفکر آورده باشد تا بردنش جز به مدد استدلال و منطق و عقل و تفکر حاصل نشود، کما اینکه آنچه که مطهری شهید با همین مرکب ها – استدلال و منطق و عقل و تفکر – آورد بردنش کسی را می طلبد که برای پنجه در پنجه رستم زدن داشته باشد و در کوله بارش حرفی مستدل تر و عقلای تر پنهان کرده باشد. مطمئنا ما هم به چنین کسی خیر مقدم خواهیم گفت که در حوزه های علمیه آموخته ایم : نحن ابناء الدلیل .... البته پر واضح است کسی که با آنچه که از هنر و غیر هنر ذکر شد مخالفت کلی ندارد بلکه بحث در تقدم و تاخر ؛ اصیل و تبعی و شالوده و نماست و همان حکایت همیشگی معمار و خشت اول .....
در جریان تبلیغ دین، آنهم به صورت عمومی، توده ای و رسانه ای، امروز نسبت به عملکرد چند قشر و چند گروه احساس دغدغه و نگرانی می شود که مضمون اصلی صحبت من پرداختن اجمالی به این دغدغه ها ست . از میان این اقشار و گروهها از صحبت درباره ی مادحین و روضه خوان ها پرهیز کنم چرا که این روزها در این باره هم حرف و نقل و حدیث زیاد است و هم متاسفانه دردمندی علما و بزرگان دین و مراجع تقلید و مجتهدین پاسخ بایسته و شایسته ای در بر نداشت و به اولین گروه مورد بحث یعنی روحانیون خطیب و اهل منبر، روحانیون سخنران و مشهور و عزیزانی که بنای تخصص خودشان را امر تبلیغ گذاشته اند اشاره می کنم.....
بارها و بارها شنیده ایم و شاید گفته باشیم که مثال علما و روحانیون مثال اطبا و پزشکان جامعه است . منتها یکی به سلامت جسم می پردازد و دیگری به سلامت روح، بیاییم و کمی به این نکته دقت کنیم و توجه داشته باشم که در نظام پزشکی روح و دین هم شان تشخیص درد و بیماری و تجویز دارو و نسخه نویسی به عهده پزشک متخصص – یعنی مجتهدین و کارشناسان خبره ی دینی ست و شان روحانیون غیر مجتهد مبلغ چیزی شبیه به شان و منزلت یک داروخانه ! صریح تر بگویم! یک واسطه ! نه بیشتر و نه کمتر ! امروزه گاهی اوقات احساس میشود که توازن و تقسیم مسئولیت به هم می خورد و به گونه ی دیگری عمل میشود متاسفانه گاهی از فراز بعضی منبرهای پر مستمع که با احتساب پخش رسانه ای میشود اسمش را گذاشت منبرهای چند میلیونی! بوی سلیقه های شخصی و برداشت های غیر مستند فردی استشمام میشود ! بوی تحمیل نظر خود به آیات و روایات ! بوی با پیش فرض به متون دینی مراجعه کردن، متاسفانه خمیر مایه بسیاری از به ظاهر استدلالها چیزی جز مغالطه نیست و اگر چه تمیز مغالطه از برهان کار اهل فن است اما یادمان نرود که قرار نیست هدف وسیله را توجیه کند و یادمان باشد با پاشیدن بذر مغالطه هر چند نا محسوس برای مخاطب یاید منتظر درو خرمنی از شک و شبهه و تردید و اترداد باشیم .از همین نقطه نظر به گروه بعدی اشاره می کنم بعضی از اساتید غیر روحانی و غیر معمم دانشگاهی که یا به کلی از تحصیلات حوزوی بی بهره اند و یا کم بهره، اما به خاطر علایق دینی و اصولگرایانه به امر تبلیغ دین اهتمام می ورزند! تشکر! اما سوال اینجاست که با چه مبنایی؟! چه رویکردی؟! چه روشی؟! آیا در ساحتی که هیچ غیر مجتهدی نمی تواند برای استخراج احکام فردی خود نظیر نماز و روزه و طهارت مستقیما به و سائل الشیعه و اصول کافی و بحار و مستدرک برای استخراج مراجعه کند، یک استاد دانشگاه غیر مجتهد که به اصطلاح بزرگان تسلط بر ذائقه و شریعت ندارد می تواند برای استخراج آموزه های سیاسی، حکومتداری ،اخلاق، اجتماعی و مواردی از این دست مستقیما به نهج البلاغه مراجعه کند، یا در رایانه ی شخصی خود نرم افزار های علوم حدیث بگذارد و موضوع مورد علاقه اش را به موتورهای جستجو واگذار کند و هر چه پیش آمد خوش آمد!!؟؟ مثال عینی بزنم :میشود فهم ناقص و تحت اللفظی خود از فراز (... ابدانهم نحیفه ...) و دیگر فراز های خطبه ی نورانی متقین را چوبی قرار داد بر بی تقوایی مومنینی که راست قامتند و تنومند و سالم و چهره هایشان نه زرد ! ؟و این خطر آنجا نمایان تر میشود که نقطه ی عزیمت بعضی تشکل ها و جریانها ی دانشگاهی و اجتماعی در نگاه به دیگران همین برداشت های نا صواب میشود . کنار این بگذارید رویکرد جدیداً پر رنگ تر بعضی از مجریان رسانه های عمومی در روایت خوانی و حدیث خوانی به صورت غلط و اشتباه، هم در خواندن ،هم در ترجمه و هم در تفسیر ! آیا شایسته نیست برای حفظ و صیانت حریم دین شورایی از مجتهدان و خبرگان دینی در رسانه ملی یعنی صدا و سیما مستقر شوند و هیچ منبری هیچ روضه ای هیچ حدیثی و هیچ تفسیری اجازه ی پخش نداشته باشد، مگر با امضا و تایید این شورا ؟ باور کنیم جبران پیام اشتباهی پخش شده از فراز این منبرهای چند میلیونی کار ساده ای نیست و خراب کردن همیشه بسی آسانتر است از آباد ساختن.!!
می خواهم به عنوان آخرین گروه از دولتمردان نام ببرم، شخصیت هایی که در قانون اساسی خوانده ایم شانشان اجراست – اجرای قوانین – نه سیاستگذار دینداری جامعه ! شخصیت هایی نظیر رییس جمهور و دیگر دولتمردان ! دغدغه من اینجاست که تا کی باید با آمدن یک مجری – یک رییس جمهور – در هر لباس و تحصیلاتی که می خواهد باشد ! نگرانی نخبگان و خبرگان دینی ترس از حاکم شدن ادبیات پلورالیستی و تساهل و تسامح طلبانه در جامعه باشد و با آمدن دیگری ترس از رواج بنیاد گرایی غیر دینی و برخوردهای افراطی !؟ بیاییم و برای حاکمیت جریان اعتدال لااقل بر دینداری مردم و در دستخوش تغییرهای سیاسی قرار ندادن دین بواسطه ی احزاب و جریانهای سیاسی اگر چه اصطلاحاً دینی اما نه کاملا دینی تمهیدی بیندیشیم..
..
تو پیــک خلوت رازی و دیــده بر سـر راهـت به مردمـی نه به فرمـان چنان برانکه تودانــی
من این حروف نوشتم چنانکه غیر ندانست تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو داذنی
.
همین