■ دوستی داشتم که هر وقت به هم میرسیدیم، حرف تازهای برای گفتن داشت؛ نه از آن حرفهای تازهای که معمولاً در هر جمعیگفته میشود و آبروی یکی را نقل محفل میکنند و از همه طرف، هر چه تیر در ترکش دارند به سویش میپرانند. بلکه حرفهای درستحسابی، به قول قدیمیها از هر دری سخن میگفت که شنیدنی بود و تازه و در عین حال حرف خوبی بود.
■ این «حرف خوب زدن» هم هنری است! و باز هم به قول بعضی از قدیمیها با «خوب حرف زدن» خیلی تفاوت دارد. اما به هر حال رفیق ما هم خوب حرف میزد و هم حرف خوب میزد.